سرمایه گذاری خطرپذیر چیه؟ – قسمت 2

موفق چه هستش؟ در اینجور حالتی، اون تک شرکت نمیتونه تنها به یک بازگشت سرمایه مناسب بسنده کنه. بلکه باید به جای اون ۷۵٪ شرکت ناموفق و ۲۰٪ شرکتی که برابر انتظار ظاهر نشده ان هم جبران مافات کنه. در یک سرمایه گذاری معمولی، دو برابر شدن سرمایه در یک بازه ی ۵-۱۰ ساله بسیار خوب و سه برابر شدن اون در همین بازه فوق العاده. اما به دلیل میزان بالای شکست، یعنی موفقیت ۱ در ۲۰، واسه اونکه سرمایه گذاری VC موفق حساب شه، باید در کمتر از ۱۰ سال بازگشت سرمایه ای ۵۰ تا ۱۰۰ برابری داشته باشه.

این به معنای اینه که استارتاپی که پول VC رو در اختیار داره باید به سرعت رشد کنه. اینجا دیگر «موفقیت نسبی» بی معناست. شما یا اون «یک» در بیست هستین یا شکست خورده حساب میشید. دیگر راه و روش «آهسته و پیوسته» ای وجود نداره. نمی تونین با احتیاط یا سنجیده (یا با هر عنوان دیگری که معمولا در مورد حرکت «هوشیارانه» به کار میره) حرکت کنین. مثل اینه که در یک مسابقه ی دو هستین که باید به طرف خط پایان پرواز کنین. باید هرچیزی رو که از سرعت شما کم می کنه یا پیشرفت شما رو کم می کنه کنار بذارین. درسته که این شرایط باعث می شه رشد شما افزایش پیدا کنه، اما این افزایش به قیمت از دست رفتن شانس کلی شما واسه موفقیت هستش.

استدلال مخالف: «VCها احمق نیستن. بحث پول خود اونا هم مطرحه، پس نمی ذارن شرکت شما ضعیف اداره شه.»

مسئله پیچیده اینه که: منافع یک کارآفرین حتما با منافع VC هم جهت نیستن.

VC چندین سرمایه گذاری متفاوت انجام داده و تنها نیاز داره که یکی از اونا به طلا تبدیل شه. براش فرقی نمی کنه که این یک شرکت شما باشین یا کس دیگر. به بیان بهتر، اونا خطر سرمایه گذاری خود رو با پخش کردن سرمایه بین کار و کاسبیای مختلف پایین آورده ان. در حالی که، شما به طور کامل به موفقیت «یک» کار و کاسبی پایبند هستین. این یعنی، چیزی که واسه سرمایه گذار یک احتمال منطقیه، واسه شما یک قمار وحشتناک هستش.

یک آزمایش فکری:

تصور کنین من به شما پیشنهاد دادم که هنگام خروج از کار و کاسبی خود، بین یکی از این دو گزینه حق انتخاب دارین:

  1. شما ۱٪ شانس دارین که ۱۰۰ میلیارد تومن به دست بیارین و ۹۹٪ درصد ممکنه چیزی به دست نیارین؛
  2. ۱۰۰٪ ممکنه ۱۰۰ میلیون تومن به دست بیارین؛

کدوم رو انتخاب می کنین؟

جواب منطقی گزینه ۱ه. درآمد مورد انتظار = ۱٪ × ۱۰۰ میلیارد تومن = ۱ میلیارد تومن. این ده برابر درآمد مورد انتظار گزینه ۲ه. اگه بتونین این بازی رو بارها تکرار کنین، آخرش احتمال داره که پول زیادی به دست بیارین. این دقیقا همون کاریه که VCها می کنن. اونا این بازی بسیار پر خطر، اما با احتمال درآمد بالا رو روی چندین شرکت مختلف انجام میدن تا آخرش یکی از اونا به نتیجه برسه. اما یک کارآفرین نمیتونه اینجور کاری بکنه. یک کارآفرین در یک زمان خاص تنها میتونه روی یک شرکت کار کنه و اگه اون شرکت شکست بخورد، کار تمامه. شکی نیس که همه ما ۱۰۰ میلیارد تومن رو به ۱۰۰ میلیون تومن ترجیح میدیم، اما واقعا به عنوان یک کارآفرین، ۹۹ میلیارد و ۹۰۰ میلیون تومن چقدر در کار شما فرق ایجاد می کنه؟ به نظر می رسه که بیشتر مردم به سراغ گزینه ۲ می رن، با اینکه گزینه «منطقی» نیس.

استدلال مخالف: «به جای بازی کردن، پول رو از VC می گیریم و به سراغ راه و روش محافظه کارانه تری میریم.»

موفق باشین! اگه به VC بگید می خواید هدفی محافظه کارانه در پیش بگیرین، بعیده در کار شما سرمایه گذاری کنه. اشتباه نکنین، این به معنای اون نیس که VCها حریص یا بدجنس هستن. اونا هم سرمایه گذاران خودشون رو دارن و اگه در کسب وکارهایی که طبق منافع اونا نیس سرمایه گذاری نکنن، کارشون رو از دست میدن. اینطوری، شما باید برابر قوانین سرمایه گذاران تون بازی کنین یا اینکه به اونا دروغ بگید.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   ساختار شکل های مختلف بازار طبق میزان رقابت چیجوریه؟ - قسمت 2

استدلال مخالف: « اشکال رشد سریع و موفقیت زیاد چیه؟ به هر حال که هدف همه ما همینه.»

مسئله اینجا سرعت رشد نیس، بلکه بازه ی وقتیه که باید در اون رشد کنین. VCها باید تقریبا سریع سرمایه شرکای محدودشان رو برگردانند و پس واسه رشد بسیار بیشتر از شما عجله دارن. چیزی که VC می خواد اینه که ارزش شرکت شما در عرض ۵-۱۰ سال آینده به بیشترین حد برسه؛ بدون توجه به اینکه این کار در ۱۵ سال آینده چه تاثیری روی شرکت شما داره. این باعث دید محدود و کوتاه یه مدت می شه که از روی زور با دیدگاه کارآفرین/بنیانگذار شرکت هم جهت نیس. شما ممکنه شرکت تون رو به مرحله ای برسونین که بسیار موفق باشه (یعنی مثلا، ۱۰۰ میلیون تومن ارزش پیدا کنه)، اما چیزی که به نظر شما رشدی عظیمه ممکنه به نظر یک VC این طور نباشه. موارد زیادی هست که VCها، در سعی واسه رسیدن به رشد سریع تر، به کسب و کارای موفق فشار وارد کردن و باعث شدن که اونا تصمیمات نادرستی بگیرن.

استدلال مخالف: «من قصد ندارم اختیار شرکتم رو به کسی بدهم، پس اگه کسی به من فشار بیاره که تصمیمی با دید محدود بگیرم، به VC اهمیتی نمی دم و کاری رو انجام میدم که واسه شرکتم بهتره.»

، کار غیرممکنی نیس اما خیلی بعیده که بتونین انجامش بدین! ببینین، از شما انتظار میره به محض گرفتن پول از VC شروع به خرج کردن اون کنین. شما قراره رشد کنین، این یعنی باید واسه استخدام، بازاریابی و شکلای مختلف و اقسام چیزایی که به شما کمک می کنن تا خود رو بالا بکشین پول خرج کنین. مسئله دیگر اینه که وقتی پول تون تموم شه نمی تونین یهو همه خرجا رو متوقف کنین. ممکنه جزو یکی از تک و توک شرکتایی باشین که پیش از رسیدن به انتهای باند، در دور اول، به سوددهی برسین، اما احتمال اینکه جزو انبوه شرکتایی باشین که مجبور هستن یک دور دیگر جذب سرمایه کنن، بسیار بیشتره.

و البته، اگه شرکت شما هرگونه نشونه ای از ضعف از خود نشون بده، از پایه قادر نباشید یک دور دیگر سرمایه جذب کنین و کارتون همون جا تموم می شه (می ببینن؟ میزان شکست ۷۵٪ خیلی به نظر غیرمنطقی نمی رسه). اما، حتی اگه کارا عالی پیش برن، بازم به جذب سرمایه دوباره نیاز دارین و اینم به نوبه ی خود یعنی باید شدیدتر خرج کنین که در آخر شما رو به یک دور جذب سرمایه دیگر نیازمند می کنه. بعد از دو سه دور جذب سرمایه، بعیده بیشتر از ۵۰٪ شرکت واسه تون مونده باشه و این یعنی «اختیار» شرکت رو از دست میدید. یعنی، شما دیگر سهام دار اصلی نیستین و اگه تصمیم بگیرین برابر میل VC عمل نکنین… ، نمی تونین!

باید تأکید کنیم همه اینا به معنای اون نیس که VCها بد یا اشتباه عمل میکنن. حتی بیشتر وقتها ممکنه اونا شرکت شما رو بهتر از خودتون اداره کنن. اما نکته اینجاست که منافع اونا ممکنه در جهت مخالف منافع شما قرار بگیره. اگه کارآفرینی هستین که هنوز جذب سرمایه نکردین، سرنوشت شما به دست خودتونه. اما به محض اینکه شروع به این کار کردین سوار قطاری شدین که زیاد در مورد راه به شما حق انتخاب نمی ده. منظورمان این نیس که این کار رو نکنین. تنها می گیم پیش از انجام اون دقیقا متوجه باشین که چه کاری انجام میدید.

منبع : lessannoyingcrm