نظریه­ شناخت اجتماعی

در سال 1963 آلبرت باندورا و ریچارد والترز نظریه­ی شناخت اجتماعی را مطرح نمودند. این نظریه فرض می­کند رفتار انسانی را می­توان به صورت یک علیت سه گانه­ی دو سویه توضیح داد. یکی از زوایای این مثلث را رفتار تشکیل می­دهد. زاویه­ی دوم شامل عوامل محیطی بوده و زاویه­ی سوم متشکل از عوامل فردی نظیر شناخت ها، عواطف و رویداد های زیست شناختی است. تعامل بی­نظیر میان این سه بعد منجر به تغییر رفتار می­گردد. بنابراین هر سه بعد – عوامل فردی، عوامل رفتاری و عوامل محیطی – می­بایست در طراحی مداخلات آموزش بهداشت و ارتقاءسلامت منظور گردد (صفاری و دیگران، 1388 : 101).

 

 

عوامل رفتاری

 

 

 

 

عوامل فردی                              عوامل محیطی

نمودار 3-3 : اجزای اصلی نظریه­ی شناخت اجتماعی (منبع : صفاری و دیگران، 1388 : 101)

بر اساس این نظریه، پنج قابلیت اساسی برای انسان توصیف می­شود که عبارتند از : قابلیت­های نماد سازی، جانشینی، آینده نگری، خود تنظیمی و خود انعکاسی.

ساختارهای این نظریه : 1). دانش می­باشد که شامل یادگیری حقایق و کسب بصیرت در رابطه با عمل، ایده، شیء، شخص یا موقعیتی می­باشد. دانش جزء ضروری هر گونه تغییر رفتار محسوب می­شود و پیش شرط لازم هر نوع تغییر است. اما اغلب برای تغییر رفتار کافی نیست.

2). انتظارات پیامد است که شامل پیش بینی پیامدهای احتمالی ناشی از درگیری در رفتار مورد بحث می­باشد.

3). امیدها و ارزش­های پیامد است، که دوشادوش انتظارات پیامد حرکت می­کند. این ساختار اشاره به ارزشی دارد که شخص بر پیامدهای احتمالی ناشی از انجام یک رفتار می­نهند. هر چه قدر این ارزش­ها سطح بالاتری داشته باشند، شانس بیشتری برای درگیری در رفتار مورد نظر وجود دارد.

4). درک موقعیتی نام دارد که اشاره به نحوه­ی درک و تفسیر شخص از محیط اطراف خود می­نماید. هر گونه سوء ادراک موجب جلوگیری از تغییر رفتار می­گردد.

5). محیط، اشاره به اوضاع یا شرایط فیزیکی یا اجتماعی پیرامون شخص می نماید. در حالی که درک موقعیتی مستلزم تفسیر شخص از اجزای پیرامون خود است، محیط شامل شرایط واقعی می­گردد.

6). خودکفایتی، عبارتست از اعتمادی که شخص به توانایی­اش برای پیگیری یک رفتار دارد. این ساختار، نقشی محوری در تغییر رفتار ایفا می­کند.

7). خودکفایتی در غلبه بر موانع، اعتماد شخص به خود در غلبه بر موانع حین انجام یک رفتار مشخص می باشد.

8). تنظیم­هدف یا خودکنترلی، اشاره به تنظیم اهداف و خلق برنامه­هایی جهت انجام رفتارهای منتخب دارد. هنگامی که شخصی اهدافی را تنظیم می­کند و برنامه­های ملموسی را طرح ریزی می نماید، انجام رفتار آسان­تر می­گردد.

9). آخرین ساختار، سازگاری عاطفی است و شامل روش­های به کارگرفته شده توسط شخص جهت کنترل حالات عاطفی و فیزیولوژیک مرتبط با انجام یک رفتار جدید می­باشد. این ساختار، اغلب همراه با خودکفایتی حاصل می­گردد (صفاری و دیگران، 1388 : 107-106).

نظریه­ی شناخت اجتماعی، یک تئوری قوی رفتاری است و بزرگترین مزیت آن، آسانی کاربردش است. جنبه­ی مهم دیگر آن تلفیق عوامل ساختاری اجتماعی با ابعاد شخصی است که اغلب در سایر نظریه­ها دیده نمی شود. با این وجود، این نظریه دارای برخی محدودیت­هاست. برخی منتقدین اظهار داشته­اند این نظریه در مورد یادگیری بوده و بنابراین بیشتر برای کودکان کاربرد دارد. و اختصاصاً برای تغییر رفتار طراحی نشده است. هم­چنین دارای ساختارهای بسیاری است و غالباً توجه به همه­ی این ساختارها که نیل به محدودیت کاربرد این نظریه دارند، امکان پذیر نیست. به طور ایده آل یک نظریه باید حوزه­ی کاربرد کاملاً مشخصی داشته باشد (صفاری و دیگران، 1388 : 109).

 

3-1-7- نظریه­ی شبکه و حمایت اجتماعی [2]

این نظریه بیان می­کند که روابط اجتماعی اثر قوی بر سلامت جسمی، روحی و اجتماعی دارد. در این نظریه، حداقل پنج مسیر برای نشان دادن تاثیر شبکه و حمایت اجتماعی بر سلامت بیان شده است : 1- تاثیر مستقیم شبکه و حمایت اجتماعی بر سلامت،    2- تاثیر فردی از طریق منابع سازگاری افراد مانند : توانایی حل مسایل، دستیابی به تماس ها و اطلاعات جدید، کنترل درک شده،    3- تاثیر اجتماعی از طریق منابع اجتماعی و سازمانی مانند : تقویت جمعی، صلاحیت و شایستگی اجتماعی،    4- تاثیر بر تعداد و مدت زمان در معرض استرس بودن،    5- تاثیر بالقوه شبکه و حمایت اجتماعی بر رفتارهای سلامتی : (رفتار پیشگیرانه سلامتی، رفتار بیماری و رفتار نقش بیمار) (برکمن و گلس : 2002).

حمایت اجتماعی از طریق دو مدل (تاثیر مستقیم و غیرمستقیم یا ضربه گیر) بر وضعیت سلامت تاثیر می­گذارد. در مدل تأثير مستقيم، فقدان يا كاهش در حمايت اجتماعي موجب آسيب­ها و اختلالات جسمي و رواني مي­شود، در حالي كه در مدل ضربه­گير يا تأثير غيرمستقيم، فقدان يا كاهش حمايت اجتماعي به اضافة حضور استرس و افزايش آن است كه موجب بروز چنين اختلالاتي مي­گردد. (كوهن و ويلز 1985؛ به نقل از علي پور، 1385).

سارافینو (2000)، حمایت اجتماعی را میزان برخورداری از محبت، همراهی و توجه اعضای خانواده، دوستان و سایر افراد تعریف می­کند (به نقل از نبوی و دیگران، 1388 : 85). حمایت اجتماعی شامل ابعاد عاطفی، ابزاری، اطلاعاتی است.

 

 

 

 

3-2- چارچوب نظری

 

هر تحقیقی بر یک ساخت نظری (تئوریک) استوار است که به گفته­ی کیوی و کامپنهود این چارچوب نظری اجازه می­دهد پرسش آغازین را از نو فرمول ­بندی یا به صورت دقیقتری بیان کرد. و به عنوان شالوده­ای برای فرضیه­هایی بکار برد که به اعتبار آنها محقق پاسخ منسجمی به پرسش آغازین خواهد داد. در پرتو این چارچوب نظری انتخاب شده برای مطرح کردن مسئله تحقیق است که پرسش آغازین صورت قطعی و معنای دقیقش را پیدا خواهد کرد و همچنین مسیری که در آن پاسخی برای آن جستجو خواهد شد مشخص می­گردد (کیوی و کامپنهود[3]، 1370).

چارچوب نظری، راهنمای اصلی پژوهشگر در ارائه مدل، فرضیات، تدوین پرسشنامه و تبیین علی متغیرهای مورد مطالعه می­باشد. در واقع بر پایه چارچوب نظری است که محقق زاویه نگرش و دید خود را نسبت به یک پدیده روشن می­سازد (لهسایی زاده، 1385 : 23).

نظریه­هایی که به آن­ها اشاره کردیم به عنوان نظریه­های پایه­ای رفتارهای ارتقاءدهنده سلامت معروف هستند. پندر[4] (1987-1982) دو جنبه­ی تکمیلی شیوه­ی زندگی سالم را که ممکن است مبانی انگیزشی متفاوتی داشته باشند، توصیف نمود : حفاظت یا پیشگیری بهداشتی همراه با پرهیز از بیماری یا آسیب به عنوان مشوق عمل، و ارتقاءسلامت همراه با تمایل به رفاه فراوان به عنوان محرک اولیه­ی رفتار. پندر و همکاران (1990) مدل اعتقاد بهداشتی را به عنوان نمونه­ای کاربردی برای جنبه­ اول معرفی نمودند و مدل ارتقاءسلامت را به عنوان چارچوب سلامت محوری برای توضیح و پیش بینی جزء ارتقاءدهنده­ی سلامت زندگی مطرح ساختند (صفاری و دیگران، 1388 : 177). این دو مدل تئوریکی در زمینه­ی ساختار عوامل تعیین­کننده رفتارهای­ ارتقاءسلامت مانند هم می­باشند و به متغیرهای ادراکی- شناختی، متغیرهای تعدیل­گر و علت کنش اشاره می­کنند. تفاوت این دو مدل (همان طور که در دو جنبه­ی تکمیلی شیوه­ی زندگی سالم نیز ذکر شد)، در این است که در مدل ارتقاءسلامت، رفتارهای افراد مستقیماً سطوح رفاه را افزایش می­دهد ولی در مدل باور سلامت بر کاهش فرصت بیماریهای خاص تاکید می­شود (همان). در تحقیق حاضر مدل ارتقاءسلامت پندر به دلیل کامل بودن و در نظر گرفتن ارتباط فرد و محیط به عنوان چارچوب مفهومی و نظری در نظر گرفته شده است.

مدل ارتقاءسلامت توسط نولا پندر (1982 و اصلاح شده در سال 1996) به عنوان نسخه­ای مکمل از مدل­های ارتقاءسلامت طراحی شد. در این مدل، سلامت به عنوان وضعیت پویای مثبت نه صرفاً عدم بیماری، تعریف شده است. در واقع این مدل، ماهیت چند بعدی افراد را – زمانی که برای جستجوی سلامت و ارتقای آن در محیط شان با هم تعامل برقرار می­کنند- توصیف می­کند (پندر، 2006). پایه تئوریکی مدل ارتقای سلامت که توسط پندر ارائه شده است از تئوری­های یادگیری اجتماعی (شناخت اجتماعی) گرفته شده است که در آن فرایند واسطه­ای شناختی شامل متغیرهای مهمی در رفتارهای منظم می باشد و هم چنین از نظریه­های کنش منطقی و رفتار برنامه ریزی شده نیز بهره می­برد.

به دلیل اینکه سلامت هم فردی و هم اجتماعی می­باشد، مدل ارتقای سلامت فقط بر فرد تمرکز نکرده و به طور مساوی بر مداخله­ی سازمانی، محیطی و اقتصادی برای حمایت و انسجام رفتارهای ارتقای سلامت فردی و سبک زندگی افراد بهره برده است. در مدل ارتقای سلامت، اثرهای بین فردی (محیط اجتماعی)، فاکتورهای موقعیتی (انتخاب­های در دسترس ارتقای­سلامت) و عوامل رفتاری (تجارب قبلی با کنش­های ارتقاءسلامت) با تاثیر بالقوه برای درگیر شدن در رفتارهای ارتقا­ءسلامت، نقش دارند. این مدل اکولوژیکی سلامت که اجتماع، فرهنگ و بافت فیزیکی سلامت را شناخته است در مرکز مفهومی برای بررسی رفتارهای ارتقای سلامت قرار گرفته است (کورتز، 1996 : 16؛ به نقل از زنجری، 1390).

در مدل ارتقاءسلامت، عوامل شناختی- ادراکی (همچون منافع و موانع درک شده و خودکار آمدی)، احتمال درگیر شدن در رفتارهای ارتقاءدهنده­ی سلامت را تحت تاثیر قرار می­دهند و عوامل تعدیل­گر (همچون عوامل جمعیت­شناختی، تاثیر گذارنده­های بین­فردی و عوامل رفتاری) به عنوان عوامل تعامل گر سببی، برای تاثیرگذاری بر فرایند شناختی- ادراکی می­باشند. بنابراین به طور غیرمستقیم رفتارهای مرتبط با سلامت را تبیین می­کنند (کیتینگ[5]، 2005؛ دان و هریس[6]، 2004).

این مدل سعی می­کند سه پیش­فرض اصلی را تبیین کند : 1)- ویژگی­ها و تجارب شخصی افراد،      2)- اثر و شناخت­های ویژه­ی رفتار،     3) – خروجی­های رفتاری (آدامز و دیگران، 2000 : 29).

  • پیش فرض اول : ویژگی­ها و تجارب شخصی افراد

طبق مدل پندر ( 1996)، دو نوع از تجارب و ویژگی­های افراد وجود دارد که بر پیامدهای رفتاری تاثیر می گذارند : 1)- رفتارهای مربوط به گذشته که دارایی فرد محسوب می­شود. این بعد، در واقع تعداد رفتارهای مشابه در گذشته می­باشد که تاثیرات مستقیم یا غیرمستقیم بر احتمال درگیر شدن در رفتارهای ارتقاءدهنده­ی سلامت دارد. 2)- ویژگی­های فردی است که متشکل از جنبه­های بیولوژیک (مانند سن، جنس و …)، روان شناختی (مانند صلاحیت فردی، وضعیت سلامت ادارک شده و …)، و اجتماعی – فرهنگی (وضعیت اقتصادی- اجتماعی، تحصیلات و …) است. این تجارب و ویژگی­های افراد (به عنوان سازه­ی اول)، با تاثیرات بین­فردی و موقعیتی در ارتباط قرار می گیرند تا خروجی­های رفتاری را شکل دهند.

  • پیش فرض دوم : اثر و شناخت­های ویژه­ی رفتاری

در ارتباط با این پیش فرض، چهار متغیر با تاثیرگذاری برابر بر خروجی­های رفتاری وجود دارد. این چهار متغیر، منافع درک شده برای عمل، موانع درک شده برای عمل، خودکارآمدی ادراک شده و اثر مربوط به عمل هستند. این متغیرها در ترکیب با تاثیرات موقعیتی و بین فردی قرار می­گیرند تا افراد را در نقشه­ی کنش درگیر نمایند. و در نهایت درگیری افراد در نقشه­ی کنش منجر به رفتار ارتقاءدهنده­ی سلامت خواهد شد.

منافع درک شده : نتایج یا خروجی­های مثبت پیش­بینی شده است که از رفتار سلامت ایجاد خواهد شد. این متغیر بیشتر مربوط به افرادی است که متمایل به رفتار سلامتی هستند. موانع ادراک شده : هزینه­های شخصی درک یک رفتار معین یا موانع واقعی و قابل پیش بینی است که به باور افراد نیز مربوط می­شود. خودکارآمدی درک­شده : ارزیابی یا قضاوت درباره­ی توانایی افراد برای ایجاد یک رفتار ارتقاءدهنده­ی سلامت است. این متغیر بر موانع درک­شده برای عمل تاثیر می­گذارد به طوری که کارآمدی بالاتر در درک پایین­تر از موانع برای انجام رفتار موثر است. (به عبارتی هر چه خودکارآمدی فرد بیشتر، درک وی از موانع عمل کمتر است). تاثیر مربوط به عمل : احساس منفی یا مثبت ذهنی است که قبل، در طی انجام رفتار و بعد از اتمام آن، بر پایه­ی ویژگی­های خاص رفتار رخ می­دهد.

تاثیرات بین­فردی : رفتارهای مربوط به شناخت، اعتقادات و دیدگاه­های دیگران است. که شامل هنجارها ، حمایت اجتماعی و انتظارات دیگران مهم است. منابع مهم تاثیرات بین فردی، شامل خانواده، همسالان و ایجادکنندگان مراقبت سلامت هستند که می­توانند درگیر شدن در یک رفتار ارتقاءدهنده سلامت را افزایش یا کاهش دهند. تاثیرات موقعیتی نیز شامل ادراکات و شناخت­های شخصی از یک زمینه یا موقعیت معین است که می تواند تاثیر مستقیم یا غیرمستقیمی بر رفتار سلامتی داشته باشد.

  • پیش فرض سوم : خروجی رفتاری

این سازه شامل سه متغیر می­باشد : تعهد به نقشه­ی کنش، ترجیحات و تقاضاهای رقابتی ضروری و رفتار ارتقای سلامت. سرآغاز رفتار با تعهد به نقشه­ی کنش می­باشد. ترجیحات و نیازهای رقابتی، رفتارهای منفی هستند که افراد کنترل کمی بر آن­ها دارند و پاسخگویی نامناسب به آن­ها می­تواند اثر منفی بر ما و دیگران داشته باشد.

آخرین نقطه یا کنش خروجی این مدل، رفتار ارتقاءدهنده­ی سلامت می­باشد که هدایتگر سلامتی مثبت مانند بهزیستی مطلوب، زندگی مولد و … می­باشد. با توجه به بیان پندر، رفتارهای ارتقاء سلامت بخصوص هنگامی که با سبک زندگی سالم که در تمام جنبه­های زندگی نفوذ پیدا کرده است سازگار شود، منجر به گسترش سلامت، افزودن توانایی­های ساختاری و کیفیت بهتر زندگی در تمام مراحل رشد می شود (پندر : 2006 : 57- 56). در ادامه، نمودار ساختارهای کلیدی مدل ارتقاءسلامت پندر ارائه می­شود.

خروجی رفتار                     اثر و شناخت­های ویژه­ی رفتاری                           ویژگی­ها و تجارب شخصی افراد

منافع درک شده

 

 

موانع درک شده

              

رفتارهای مرتبط با گذشته ( رفتار مقدم )
عوامل فردی :

– زیست شناختی

– روان شناختی

– اجتماعی فرهنگی

خودکارآمدی ادراک­شده
تاثیر مربوط به عمل
تاثیرات بین­فردی : خانواده، همسالان و خدمات­دهندگان سلامت
اثرات موقعیتی : ادراکات و شناخت­های شخصی
تعهد به یک نقشه کنش
نیازهای رقابتی ضروری  و ترجیحات
رفتار ارتقاء دهنده سلامت

 

 

نمودار 3-4 : مدل ارتقاء سلامت پندر (منبع : پندر : 2006 : 57 – 56).

 

 

3-3- مدل مفهومی و تجربی تحقیق

 

مدل­سازی بخش جدایی ناپذیر از تحقیقات علوم اجتماعی است، زیرا مدل­ها هم راهنمای توسعه نظریه و هم طرح تحقیق هستند. جهت پاسخ به سئوالات تحقیق و دستیابی به هدف پژوهش (بررسی سبک زندگی سلامت محور زنان واقع در سنین باروری)، مدل مفهومی- تجربی تحقیق از زمینه­های نظری موضوع و به ویژه مدل ارتقاءسلامت پندر اقتباس شده است.

تعیین کننده­ها و عوامل  مؤثر
تعیین کننده­های جمعیتی
تعیین کننده­های اجتماعی – اقتصادی

 

سبک زندگی سلامت محور
متغیرهای واسطه­ای

(زمینه­های سلامتی) 

 

 

 

 

نمودار 3- 5 : مدل مفهومی تحقیق (منبع : برگرفته از مدل ارتقاء سلامت پندر : 2006 : 57 – 56)

مدل مفهومی تحقیق، مکانیزم تاثیرگذاری (مستقیم و غیرمستقیم) مفاهیم را به خوبی نشان می­دهد. مدل تجربی، جهت عملیاتی­کردن مفاهیم و مدل مفهومی مذکور تهیه شده است که در نمودار 6 -3 مشخص شده است. همان­طور که در نمودار نیز مشخص است برای عملیاتی کردن هر یک از پیش­فرض های موجود در مدل ارتقاءدهنده­ی سلامت پندر، از شاخص­ها و متغیرهایی استفاده شده است. هم چنین متغیر سبک زندگی سلامت محور نیز در قالب شش زیر مقیاس عملیاتی و اندازه گیری شده است. این شاخص­ها و متغیرها در بخش روش­شناسی، تعریف خواهند شد.

 

 

عوامل اجتماعی اقتصادی

– تحصیلات

– درآمد

– میزان مطالعه در حوزه سلامت

– میزان استفاده از وسایل ارتباطی

– هویت طبقاتی

– حمایت اجتماعی

 

 

 

سبک زندگی سلامت محور

– مدیریت استرس

– مسئولیت در قبال سلامتی

– روابط بین فردی

– رشد روحی و خود شکوفایی

– تغذیه

– فعالیت فیزیکی

متغیرهای واسطه­ای

(زمینه­های سلامتی)

 

خودکارآمدی سلامت خود گزارش شده

– توانایی حفظ و بهبود سلامت

– توانایی فرد در پیگیری و اجرای رفتارهای سالم

– سلامت عمومی خود گزارش شده

 

عوامل جمعیتی

– سن

– وضعیت تاهل

– وضعیت اشتغال

– بعد خانواده

-آگاهی از رفتار سلامتی

 

– سابقه بیماری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

    نمودار 3 – 6 : مدل تجربی تحقیق (منبع : برگرفته از مدل ارتقاء سلامت پندر : 2006 : 57 – 56)

همانطور که مدل فوق نشان می­دهد تعیین­کننده­های جمعیتی و اجتماعی – اقتصادی یا به عبارتی پیش­بینی کننده­های رفتار ارتقاءدهنده سلامت از طریق تعدادی متغیرهای واسطه­ای مانند وضعیت سلامتی خودگزارش­شده، سابقه­ی­بیماری، خودکارآمدی­ادراک شده و آگاهی از رفتار سلامتی می­توانند به طور مستقیم و غیرمستقیم بر سبک زندگی سلامت محور تاثیرگذار باشند. نحوه­ی عملکرد هر یک از این متغیرها در مدل به خوبی مشخص شده است.

 

 

3-4- فرضیات تحقیق

 

  • بین سن و سبک زندگی سلامت محور رابطه وجود دارد.
  • بین وضعیت تاهل و سبک زندگی سلامت محور رابطه وجود دارد.
  • بین وضعیت اشتغال و سبک زندگی سلامت محور رابطه وجود دارد.
  • بین بعد خانواده و سبک زندگی سلامت محور رابطه وجود دارد.
  • بین تحصیلات و سبک زندگی سلامت محور رابطه وجود دارد.
  • بین درآمد و سبک زندگی سلامت محور رابطه وجود دارد.
  • بین میزان مطالعه در حوزه ی سلامت و سبک زندگی سلامت محور رابطه وجود دارد.
  • بین میزان استفاده از وسایل ارتباط جمعی و سبک زندگی سلامت محور رابطه وجود دارد.
  • بین هویت طبقاتی و سبک زندگی سلامت محور رابطه وجود دارد.
  • بین حمایت اجتماعی و سبک زندگی سلامت محور رابطه وجود دارد.
  • بین خودکارآمدی سلامت عمومی و سبک زندگی سلامت محور رابطه وجود دارد.
  • بین سلامت عمومی خود گزارش شده و سبک زندگی سلامت محور رابطه وجود دارد.
  • بین سابقه­ی بیماری و سبک زندگی سلامت محور رابطه وجود دارد.
  • بین آگاهی از رفتار سلامتی و سبک زندگی سلامت محور رابطه وجود دارد.

[1] . Social cognitive theory

[2] . Network and social support theory

[3].Quivy & Capenhoudt

[4] .pender

[5] .Keating

[6] .Don  & Harris