زندگی آوارشده 

 

نمی تونستم تکون بخورم یادم اومد که دنیا سرم آوار شده ، می خواستم چشمانم رو باز کنم ولی گرد و خاک خونه ویرون شده ام باعث ایجاد سوزشی دردناک در چشمانم می شد واسه همین تصمیم گرفتم اونا رو بسته نگه دارم …

به یاد روزهای گذشته افتادم به یاد بهانهایی که واسه خوب زندگی نکردنم می آوردم به یاد این که می گفتم نمی تونم کار پیدا کنم ، نمی تونم پول در بیارم، نمی تونم خونواده ام رو راضی کنم، نمی تونم مسافرت بروم ،نمی تونم سراغ کارایی بروم که دوست دارم، نمی تونم خوشبخت باشم وتقصیر رو با عصبانیتی که از درونم سر می گرفت به گردن بقیه می انداختم، ولی در جایی دور و نزدیک از قلبم می دونستم تموم اونا ،تقصیر خودمه و کلامم که بقیه رو سرزنش می کنه داره خودم رو سرزنش می کنه می دونستم ولی نمی خواستم باور کنم باورش به این معنا بود که پذیرفته بودم که ترسیده ام ، ترس از چیزایی که هیچوقت اتفاق نیافتادند، ولی مانعم شدن تا زندگی ام رو آنطور که می خوام بسازم . آری من تموم زندگی ام رو قبل از زلزله به دستان خودم آوار کرده بودم و حالا که ممکنه فردایی نباشه به این باور رسیده ام.

زندگی آوارشده  آموزشی
زندگی آوارشده  آموزشی

دیگر جایی واسه ترس نمونده و خدا آنجایی که باید منو بیازماید آزموده، نمی دونم فردایی هست یا نه ولی اگه بود می خوام زندگی کنم پیاده به سفر بروم، مهم نیس اگه کفشم پاره شه یا گرسنگی بکشم، خواهم رفت حالا فهمیده ام من درخت نیستم ، میرم و هر جای دنیا یادی از خود به جا می ذارم و در خاطرات آدمای زیادی جا خواهم گرفت، با همه مهربون میشم حالا که زیر آورم می فهمم که در من مهر زیادی زندانی شده که پخش نکرده ام و این شاید بیشترین افسوس منه دیگر گله نخوام کرد، دیگر در بند ترسهایم به سر نخوام برد و خودم رو آنطور که خدا منو آفریده آزاده خواهم کرد و دنیا رو به چشم دیگری می بینم می دونم راحت نمیشه می دونم حتی ممکنه اشکم در بیاد ولی مقاومت خواهم کرد گویا ، درک کردم نتوانستن واقعی یعنی چه این که درد داشته باشی ولی نتونی کاری کنی یعنی چه؟ آری دیگر فهمیده ام و اگه فرصتی داشته باشم دیگر می خوام و واسه خواستنم و اراده ای که از اون سر میگیره سعی و ایستادگی می کنم و زندگی ام رو بسازم. اگه فردایی باشه….

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   سخت کوشی با ۱۷ نکته ای که شما رو به موفقیت می رساند 

دسته‌ها: آموزشی

دیدگاهتان را بنویسید