سرمایه گذاری خطرپذیر چیه؟ 

 

الان بیشتر مردم با معنی کار و کاسبی آشنا هستن و میدونن که نحوه ی «سرمایه گذاری»، در موفقیت یک کار و کاسبی نقش زیادی داره و پس یکی از مهم ترین تصمیماتیه که باید در اول راه گرفته شه. معمولا، تهیه ی سرمایه واسه یک شرکت به دو روش امکان پذیره: «بوت استرپ» یا «جذب سرمایه». در روش بوت استرپ، بنیانگذاران یک شرکت، سرمایه اونو به طور کامل به شکل شخصی تأمین کنن و از هیچ سرمایه گذار بیرونی کمکنمی گیرن. این روش بیشتر در کسب و کارای کوچیک رایجه. مثلا، واسه باز کردن یک مغازه ی خواروبارفروشی یا یک دفتر فنی، شاید از شما انتظار میره که کار رو با پول خودتون شروع کنین و بی معطلی به درآمدی برسین که در آینده به سرمایه ای واسه گسترش کار تبدیل شه. البته می تونین از سرمایه گذار بیرونی استفاده کنین، اما این کار خیلی عادی نیس. در روش جذب سرمایه، همونجوریکه از اسمش برمیاد، عکس این کار انجام می شه، یعنی رفتن به سراغ سرمایه بیرونی که مثل مهم ترین شکلای اون، «سرمایه گذاری خطرپذیر» یا Venture Capitalه. واسه بیشتر کار و کاسبیا تصمیم گیری در مورد انتخاب روش تهیه ی سرمایه، تصمیمی بسیار بزرگ و سخته. در این مقاله می خوایم درباره بعضی موارد که ممکنه به کارآفرینان در گرفتن این تصمیم کمک کنه، صحبت کنیم.

سرمایه گذاری خطرپذیر چیه؟  آموزشی

 

وقتی صحبت از کار و کاسبی پیش میاد، معمولا فرض اینه که کار با یک سرمایه گذار شروع می شه. این مسئله اون قدر جا افتاده که در هر جلسه، کنفرانس یا جامعه مربوط به کار و کاسبی، بیشتر صحبتا دور پول و جذب سرمایه می چرخد. این کار خطرناکیه چون جذب سرمایه تصمیم مهمیه که نباید بدون تفکر انجام شه.

شرکتای VC چیجوری عمل میکنن؟

سرمایه گذاری خطرپذیر چیه؟  آموزشی

شرکتای زیادی وجود دارن که به سرمایه گذاری خطرپذیر دست میزنن و این کار رو به روشای متفاوتی انجام میدن. اینجا تا حدی با گسترش صحبت می کنیم اما، با اینکه جزئیات متفاوت هستن، مبانی ارائه شده در این مقاله شاید در مورد تموم شرکتای سرمایه گذاری خطرپذیر (VC Firm) قابل اجرا هستن. در عین حال، توجه داشته باشین که شرکتای VC از یک یا چند «شریک فعال» تشکیل شدن. اما، در این مقاله چیزی که درباره شرکت VC گفته میشه، مربوط به شریک فعالیه که مدیریت اون شرکت رو برعهده داره.

اولین کاری که یک VC انجام می ده جذب «بودجه» است، یعنی، پولی که بتونه از اون واسه سرمایه گذاری در کار و کاسبی استفاده کنه. یعنی، با اینکه ما به شرکتای VC به چشم سرمایه گذار نگاه می کنیم، قدم اول واسه اونا اینه که درست مثل یک کار و کاسبی، سرمایه جذب کنن. اونا مبلغی (معمولا چندین میلیارد تومن) رو به عنوان مبلغ هدف تعیین می کنن و بعد سعی می کنن تا از منابع مختلف این مبلغ رو تأمین کنن. منابع تأمین مالی ممکنه شهروندان پولدار، صندوقای سرمایه گذاری یا حتی خود شرکای فعال باشن. افرادی که در یک صندوق VC سرمایه گذاری می کنن، شرکای محدود (LP) میگن.

شرکت VC، پس از تأمین بودجه، به دنبال جایی واسه سرمایه گذاری هستش. خیلی از شرکتای VC، واسه خود «تز سرمایه گذاری» دارن، این یعنی، از اول مشخص می کنن که به دنبال چه نوع سرمایه گذاریایی هستن. مثلا، بعضی شرکتا فقط روی پروژه های خدمات نرم افزاری سرمایه گذاری می کنن. در هر صورت، بعد از تأمین بودجه، VC به دنبال شرکتای مناسب می شه و در اونا سرمایه گذاری می کنه.

وقتی VC در شرکتی سرمایه گذاری می کنه، واقعا بخشی از مالکیت اون شرکت رو در ازای مبلغی مشخص خریداری کرده. این مبلغ بسته به عمر شرکت و نوع کار اون می تونه بسیار فرق داشته باشه. اما در هر صورت، این سرمایه گذاری حتما با هدف رسیدن به سود انجام می شه. این پول تقریبا همیشه طی یک «اتفاق نقدینگی» به دست میاد که بعضی وقتا «خروج» میگن. در هر صورت، منظور رویدادیه که طی اون سهام دارِ شرکت میتونه بخشی از سهام خود رو بفروشه یا «نقد» کنه. در مورد کار و کاسبیا، دو نوع خروج هست:

  1. اکتساب (acquisition)؛
  2. عرضه عمومی ساده (IPO).

اکتساب عادی ترین نوع خروجه. در این مراحل، شرکتی بزرگ تر تموم کار و کاسبی رو خریداری می کنه. مثلا، اگه شما شرکتی راه بندازین که یک اپلیکیشن عالی واسه فیلتر هرزنامه تولید کنه، ممکنه گوگل واسه اضافه کردن این تکنولوژی به سرویس جیمیل خود، شرکت رو از شما بخرد. اونا به شما مقداری پول میدن (که ممکنه نقد یا به شکل سهام گوگل باشه) و شما شرکت خود رو به اونا واگذار می کنین.

IPO اون قدر غیرمعموله که خیلی از کار و کاسبیا حتی اونو امتحان هم نمی کنن. به زبون ساده، IPO به معنای اینه که شرکت سهام خود رو در بازار بورس عرضه کنه تا همه سهام داران بتونن سهام خود رو بفروشن. فرآیندی که بعضی وقتا بهش «عام شدن» گفته می شه.

در هر صورت، VC مجبوره واسه بازگرداندن پول شرکای محدود، به یکی از این روش ها «خروج» کرده و سهامش رو نقد کنه. در بیشتر موارد، VC پایبند می شه که در یک بازه ی زمانی ده ساله از تأمین بودجه، مبلغی بسیار بیشتر از سرمایه ساده رو به شرکای محدودش برگردونه. اگه VC نتونه در این بازه ی زمانی پول رو برگردونه، ناموفق حساب می شه. حتی اگه VC در کار و کاسبیای بسیار خوب و آینده داری سهام داشته باشه، در صورتی که نتونه سهام خود رو در چارچوبی ده ساله نقد کنه، این سرمایه گذاریا ناموفق هستن.

تا اینجا فهمیدیم که یک VC چه جوری عمل می کنه. حالا بیایید ببینیم شرایط از زاویه دید طرف مقابل چیجوریه.

از دیدگاه یک کارآفرین، VC چه جوری عمل می کنه؟

سرمایه گذاری خطرپذیر چیه؟  آموزشی

یک بار دیگر تأکید می کنیم که مطمئنا واسه تموم مواردی که در این مقاله مطرح شده، استثنائاتی هست و اینجا به شکل عمومی صحبت می کنیم.

بیایید فرض کنیم شما کارآفرینی هستین که می خواید اولین کار و کاسبی خود رو راه اندازی کنین. شاید کارتون رو از یک ایده شروع کردین، یک نمونه ساده ستختین و بعد، واسه گرفتن بازخورد و اعتبار، با چند مشتری پنهون مشورت کردین. حالا همه چیز حاضره و آماده هستین که ایده ی خود رو به یک شرکت واقعی تبدیل کنین. فقط یک مشکل باقیه: واسه راه اندازی یک شرکت پول لازم دارین. به هرحال باید یه گروه تولید و شاید یک مسئول فروش واسه محصول تون داشته باشین. ، طولی نخواد کشید که مشتریانی دارین و مجبور به استخدام نیروی پشتیبانی میشید. باید دفتر و جای داشته باشین و واسه بازاریابی پول خرج کنین. از همه اینا گذشته، کمی که پیش برید، به مشکلات و مسائل زیادی برمی خورید که بدون کمک وکلا یا حسابداران خبره (و البته گرون) از عهده ی حل اونا برنخواهید اومد. روشنه که نمی تونین به تنهایی خرج همه این کارا رو بدین، مگه اینکه به قول معروف، بچه پولدار باشین!

اینجاست که سرمایه گذاری خطرپذیر از راه می رسه. پرزنتیشینی درست می کنین و واسه معرفی محصول خود به سراغ چند شرکت VC می روید. دست آخر هم موفق میشید یکی دوتا از این شرکتا رو قانع کنین که شرکت شما واقعا آینده داره و اونا هم در ازای مالکیت بخشی از شرکت (مثلا، ۱۰٪ در ازای ۵ میلیون تومن) واسه تون چکی می نویسند. فقط یک مشکل کوچیک هست: این شرکتا فردی در هیئت مدیره ی شما دارن تا مطمئن باشن که از پول شون به درستی استفاده می شه. خبر خوب اینه که نماینده ی VCا معمولا شکلای مختلف و اقسام تجربیات و آشناها رو داره و پس داشتن اینجور فردی در هیئت مدیره خیلی هم خوبه.

، حالا شما پول رو گرفتین و با اون کارمند استخدام کردین، دفتر بهتری تهیه کردین و یک بیلبورد باحال و بزرگ نصب کردین که هر روز سر راه رفتن به دفتر اونو می ببینن. سرجمع تموم این هزینه ها «میزان سوخت نقدینگی» است، یعنی پولی که در هر ماه فقط به خاطر «داشتن» شرکت، از دست میدید. خیلی ساده، میزان سوخت نقدینگی، برعکس سوده. با داشتن میزان سوخت نقدینگی می تونین طول «باند» (runway) خود رو حساب کنین، یعنی مدت زمانی که می تونین بدون تموم شدن پول تون به کار ادامه بدین. مثلا، اگه ۵ میلیون تومن نقدینگی داشته باشین و هر ماه ۵۰۰ هزار تومن خرج کنین، طول باند شما ۱۰ ماه هستش.

ماهی ۵۰۰ هزار تومن، نسبت به میزان سرمایه بسیار زیاده و در اینجور شرایطی، شاید نمی تونین قبل از تموم شدن پول تون به سوددهی برسین. مشکلی نیس. اگه نیاز به پول بیشتری دارین همیشه می تونین VCهای بیشتری رو به شرکت خود بیارین. اگه پیشرفت تون برابر برنامه و انتظار باشه، می تونین یک بار دیگر مرحله معرفی محصول و پرزنتیشن رو تکرار کنین. حتی به احتمال زیاد شرکتی که پیش از این در کار شما سرمایه گذاری کرده، حاضر شه دوباره سرمایه گذاری کنه. ، مجبور نیستین تموم پول مورد نیازتون رو از یک شرکت جذب کنین. معمولا گروهی از VCها با هم وارد یک سرمایه گذاری می شن تا خطر کار پخش شه. این یعنی شما از هر VC مقدار کمی پول خواهید گرفت.

بسیار خوب، حالا می خواید واسه بار دوم به سراغ جذب سرمایه برید. این بار به پول بیشتری نیاز دارین (چون الان در حال گسترش هستین) اما در عین حال ارزش شرکت شمام بالا رفته. پس، ترکیب کل خوبه. شاید بازم ۱۰٪ از مالکیت خود رو از دست بدین، اما این بار در ازای اون ۲۰ میلیون تومن می گیرین. البته کار به این سادگی هم نیس، اما اینجا می خواهیم تصویری کلی ترسیم کنیم.

VCها علاقه دارن که شرکت هاشون پول رو به سرعت خرج کنن، چون که این نشونه رشد سریع شرکته و معمولا به خروج سریع تر منجر می شه. پس حالا که پول بیشتری دارین، از شما انتظار میره که افراد بیشتری استخدام کنین، دفتر بزرگ تری بگیرین و واسه بازاریابی پول بیشتری خرج کنین. اینطوری میزان سوخت نقدینگی شما بالا میره. مثلا ممکنه بعد از جذب دور دوم سرمایه، میزان سوخت نقدینگی شما به ماهی ۱ میلیون تومن برسه. اینطوری، طول باند شما ۲۰ ماه هستش. یک بار دیگر، اگه قبل از رسیدن به سوددهی پول تون تموم شد، می تونین سعی واسه جذب سرمایه رو از نو شروع کنین و این بار حتی پول بیشتری بگیرین.

تعریف رسمی مشخصی واسه دوره های مختلف جذب سرمایه وجود نداره، اما معمولا اولین سرمایه ای که جذب می کنین «دور دانه پاشی» (seed round) میگن و دوره های بعدی «سری الف»، «سری ب» و به همین ترتیب. همونجوریکه گفتیم، تعریف سفت و سختی وجود نداره، اما دور دانه پاشی معمولا واسه تأمین هزینه مرحله اول کار و راه اندازی شرکتی برابر محصول و بازار شماس، دوره های بعدی هم قراره واسه تنظیم کار به شما کمک کنن.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   سزارین و هر چیزی که درباره اون باید بدونین "

ترسیم طول باند (نیاز به تصویر ترسیمی):

تصور کنین که کار و کاسبی شما یک هواپیماست که در اول یک باند قرار داره. هربار جذب سرمایه کمی به طول باند شما اضافه می کنه و پس واسه برخاستن (یعنی رسیدن به سوددهی) زمان بیشتری دارین. اگرهنوز برنخاسته اید و دارین به انتهای باند نزدیک میشید، یعنی باید یک دور دیگر سرمایه جذب کنین، در غیراین صورت هواپیما سقوط می کنن و خواهد سوخت.

  • دور دانه پاشی: ۵ میلیون تومن، ۱۰ ماه؛
  • سری الف: ۲۰ میلیون تومن، ۲۰ ماه؛
  • سری ب: ۱۰۰ میلیون تومن، ۳۳ ماه؛

اگه همه چیز برابر برنامه پیش برود، در آخر، شرکتای بزرگ به کار و کاسبی شما توجه می کنن و ممکنه بخوان اونو بخرن. ممکنه باعث شید رقبای شما مقادیر زیادی پول از دست بدن (کاری که اینستاگرام با فیسبوک کرد) یا شاید تکنولوژی شما واسه محصول جاافتاده ی دیگری باعث تمایزی کلیدی شه (مثل سیری واسه اجناس اپل). شاید هم شرکت بزرگی بخواد فضایی رو که شما در بازار اشغال کردین، از اون خود کنه و خریدن شرکت شما براش آسون تر از این باشه که از صفر شروع کنه (مثل کاری که گوگل با اندروید انجام داد). در هر حال، اگه به قدر کافی موفق شید، احتمال داره خریدار پیدا کنین.

واسه خیلی از کارآفرینان، «خریداری شدن» نقطه اوج کار استارتاپه. تصور کنین که گوگل به سراغ شما بیاد و ۱ میلیارد دلار واسه خرید شرکت تون به شما پیشنهاد کنه. این درست که بخش اعظمی از این پول به سرمایه گذاران تون خواهد رسید، اما سهم شمام عدد کوچیکی نمیشه. عددی که بسیار بیشتر از چیزیه که در اول انتظارش رو داشتین. پس شما خوشحالید، سرمایه گذاران تون که سرمایه شون با سود زیادی برگشته خوشحالند و خریدارتان هم خوشحاله. همه برنده اید.

برخلاف چیزی که تا به اینجا تصویر کردیم، کار VCها اون قدرها هم «گل و بلبلی» نیس. بد نیس به مشکلات و سختی هاش هم اشاره ای بکنیم.

مشکلات جذب سرمایه

سرمایه گذاری خطرپذیر چیه؟  آموزشی

یک VC، وقتی درست بکنه، چیز فوق العاده ایه. سرمایه اضافی به کار و کاسبی کمک می کنه تا بسیار سریع تر رشد کنه و تجربیات و پارتیایی که VC واسه شرکت به ارمغان میاره، بی اندازه ارزشمنده. اما VCها معمولا درست عمل نمی کنن. حتما شمام آمار مربوط به شکست کار و کاسبیا رو شنیدین. این آمارها در مورد کار و کاسبیای خوش آینده ای که دارای پشتیبانی VC(ها) هستن هم صدق می کنن. یک تحقیق نشون داده که ۷۵٪ از کار و کاسبیایی که دارای پشتیبانی VC هستن شکست می خورن و ۹۵٪ از کل این جور کار و کاسبیا بدون بازگشت سرمایه مورد انتظار هستن.

شما ممکنه در مخالفت با این نظر بگید: «چه اهمیتی داره؟ کار کار و کاسبی کار پُرریسکیه. بعیده جذب سرمایه VC بتونه وضع رو خراب تر کنه.»

شاید ظاهر امر این طور باشه، اما کار به این سادگی نیس. تصور کنین که اگه VCها بدونن ۱۹ مورد از ۲۰ مورد سرمایه گذاری اونا دارای بازگشت سرمایه مورد انتظار نیستن، وضع اقتصادی اونا چیجوری هستش. با اینجور وضعی، سرنوشت اون یک شرکت موفق چه هستش؟ در اینجور حالتی، اون تک شرکت نمیتونه تنها به یک بازگشت سرمایه مناسب بسنده کنه. بلکه باید به جای اون ۷۵٪ شرکت ناموفق و ۲۰٪ شرکتی که برابر انتظار ظاهر نشده ان هم جبران مافات کنه. در یک سرمایه گذاری معمولی، دو برابر شدن سرمایه در یک بازه ی ۵-۱۰ ساله بسیار خوب و سه برابر شدن اون در همین بازه فوق العاده. اما به دلیل میزان بالای شکست، یعنی موفقیت ۱ در ۲۰، واسه اونکه سرمایه گذاری VC موفق حساب شه، باید در کمتر از ۱۰ سال بازگشت سرمایه ای ۵۰ تا ۱۰۰ برابری داشته باشه.

این به معنای اینه که استارتاپی که پول VC رو در اختیار داره باید به سرعت رشد کنه. اینجا دیگر «موفقیت نسبی» بی معناست. شما یا اون «یک» در بیست هستین یا شکست خورده حساب میشید. دیگر راه و روش «آهسته و پیوسته» ای وجود نداره. نمی تونین با احتیاط یا سنجیده (یا با هر عنوان دیگری که معمولا در مورد حرکت «هوشیارانه» به کار میره) حرکت کنین. مثل اینه که در یک مسابقه ی دو هستین که باید به طرف خط پایان پرواز کنین. باید هرچیزی رو که از سرعت شما کم می کنه یا پیشرفت شما رو کم می کنه کنار بذارین. درسته که این شرایط باعث می شه رشد شما افزایش پیدا کنه، اما این افزایش به قیمت از دست رفتن شانس کلی شما واسه موفقیت هستش.

استدلال مخالف: «VCها احمق نیستن. بحث پول خود اونا هم مطرحه، پس نمی ذارن شرکت شما ضعیف اداره شه.»

مسئله پیچیده اینه که: منافع یک کارآفرین حتما با منافع VC هم جهت نیستن.

VC چندین سرمایه گذاری متفاوت انجام داده و تنها نیاز داره که یکی از اونا به طلا تبدیل شه. براش فرقی نمی کنه که این یک شرکت شما باشین یا کس دیگر. به بیان بهتر، اونا خطر سرمایه گذاری خود رو با پخش کردن سرمایه بین کار و کاسبیای مختلف پایین آورده ان. در حالی که، شما به طور کامل به موفقیت «یک» کار و کاسبی پایبند هستین. این یعنی، چیزی که واسه سرمایه گذار یک احتمال منطقیه، واسه شما یک قمار وحشتناک هستش.

یک آزمایش فکری:

تصور کنین من به شما پیشنهاد دادم که هنگام خروج از کار و کاسبی خود، بین یکی از این دو گزینه حق انتخاب دارین:

  1. شما ۱٪ شانس دارین که ۱۰۰ میلیارد تومن به دست بیارین و ۹۹٪ درصد ممکنه چیزی به دست نیارین؛
  2. ۱۰۰٪ ممکنه ۱۰۰ میلیون تومن به دست بیارین؛

کدوم رو انتخاب می کنین؟

جواب منطقی گزینه ۱ه. درآمد مورد انتظار = ۱٪ × ۱۰۰ میلیارد تومن = ۱ میلیارد تومن. این ده برابر درآمد مورد انتظار گزینه ۲ه. اگه بتونین این بازی رو بارها تکرار کنین، آخرش احتمال داره که پول زیادی به دست بیارین. این دقیقا همون کاریه که VCها می کنن. اونا این بازی بسیار پر خطر، اما با احتمال درآمد بالا رو روی چندین شرکت مختلف انجام میدن تا آخرش یکی از اونا به نتیجه برسه. اما یک کارآفرین نمیتونه اینجور کاری بکنه. یک کارآفرین در یک زمان خاص تنها میتونه روی یک شرکت کار کنه و اگه اون شرکت شکست بخورد، کار تمامه. شکی نیس که همه ما ۱۰۰ میلیارد تومن رو به ۱۰۰ میلیون تومن ترجیح میدیم، اما واقعا به عنوان یک کارآفرین، ۹۹ میلیارد و ۹۰۰ میلیون تومن چقدر در کار شما فرق ایجاد می کنه؟ به نظر می رسه که بیشتر مردم به سراغ گزینه ۲ می رن، با اینکه گزینه «منطقی» نیس.

استدلال مخالف: «به جای بازی کردن، پول رو از VC می گیریم و به سراغ راه و روش محافظه کارانه تری میریم.»

موفق باشین! اگه به VC بگید می خواید هدفی محافظه کارانه در پیش بگیرین، بعیده در کار شما سرمایه گذاری کنه. اشتباه نکنین، این به معنای اون نیس که VCها حریص یا بدجنس هستن. اونا هم سرمایه گذاران خودشون رو دارن و اگه در کسب وکارهایی که طبق منافع اونا نیس سرمایه گذاری نکنن، کارشون رو از دست میدن. اینطوری، شما باید برابر قوانین سرمایه گذاران تون بازی کنین یا اینکه به اونا دروغ بگید.

استدلال مخالف: « اشکال رشد سریع و موفقیت زیاد چیه؟ به هر حال که هدف همه ما همینه.»

مسئله اینجا سرعت رشد نیس، بلکه بازه ی وقتیه که باید در اون رشد کنین. VCها باید تقریبا سریع سرمایه شرکای محدودشان رو برگردانند و پس واسه رشد بسیار بیشتر از شما عجله دارن. چیزی که VC می خواد اینه که ارزش شرکت شما در عرض ۵-۱۰ سال آینده به بیشترین حد برسه؛ بدون توجه به اینکه این کار در ۱۵ سال آینده چه تاثیری روی شرکت شما داره. این باعث دید محدود و کوتاه یه مدت می شه که از روی زور با دیدگاه کارآفرین/بنیانگذار شرکت هم جهت نیس. شما ممکنه شرکت تون رو به مرحله ای برسونین که بسیار موفق باشه (یعنی مثلا، ۱۰۰ میلیون تومن ارزش پیدا کنه)، اما چیزی که به نظر شما رشدی عظیمه ممکنه به نظر یک VC این طور نباشه. موارد زیادی هست که VCها، در سعی واسه رسیدن به رشد سریع تر، به کسب و کارای موفق فشار وارد کردن و باعث شدن که اونا تصمیمات نادرستی بگیرن.

استدلال مخالف: «من قصد ندارم اختیار شرکتم رو به کسی بدهم، پس اگه کسی به من فشار بیاره که تصمیمی با دید محدود بگیرم، به VC اهمیتی نمی دم و کاری رو انجام میدم که واسه شرکتم بهتره.»

، کار غیرممکنی نیس اما خیلی بعیده که بتونین انجامش بدین! ببینین، از شما انتظار میره به محض گرفتن پول از VC شروع به خرج کردن اون کنین. شما قراره رشد کنین، این یعنی باید واسه استخدام، بازاریابی و شکلای مختلف و اقسام چیزایی که به شما کمک می کنن تا خود رو بالا بکشین پول خرج کنین. مسئله دیگر اینه که وقتی پول تون تموم شه نمی تونین یهو همه خرجا رو متوقف کنین. ممکنه جزو یکی از تک و توک شرکتایی باشین که پیش از رسیدن به انتهای باند، در دور اول، به سوددهی برسین، اما احتمال اینکه جزو انبوه شرکتایی باشین که مجبور هستن یک دور دیگر جذب سرمایه کنن، بسیار بیشتره.

و البته، اگه شرکت شما هرگونه نشونه ای از ضعف از خود نشون بده، از پایه قادر نباشید یک دور دیگر سرمایه جذب کنین و کارتون همون جا تموم می شه (می ببینن؟ میزان شکست ۷۵٪ خیلی به نظر غیرمنطقی نمی رسه). اما، حتی اگه کارا عالی پیش برن، بازم به جذب سرمایه دوباره نیاز دارین و اینم به نوبه ی خود یعنی باید شدیدتر خرج کنین که در آخر شما رو به یک دور جذب سرمایه دیگر نیازمند می کنه. بعد از دو سه دور جذب سرمایه، بعیده بیشتر از ۵۰٪ شرکت واسه تون مونده باشه و این یعنی «اختیار» شرکت رو از دست میدید. یعنی، شما دیگر سهام دار اصلی نیستین و اگه تصمیم بگیرین برابر میل VC عمل نکنین… ، نمی تونین!

باید تأکید کنیم همه اینا به معنای اون نیس که VCها بد یا اشتباه عمل میکنن. حتی بیشتر وقتها ممکنه اونا شرکت شما رو بهتر از خودتون اداره کنن. اما نکته اینجاست که منافع اونا ممکنه در جهت مخالف منافع شما قرار بگیره. اگه کارآفرینی هستین که هنوز جذب سرمایه نکردین، سرنوشت شما به دست خودتونه. اما به محض اینکه شروع به این کار کردین سوار قطاری شدین که زیاد در مورد راه به شما حق انتخاب نمی ده. منظورمان این نیس که این کار رو نکنین. تنها می گیم پیش از انجام اون دقیقا متوجه باشین که چه کاری انجام میدید.

منبع : lessannoyingcrm

دسته‌ها: آموزشی

دیدگاهتان را بنویسید